خلاصه ما مثل دو کبوتر عاشق داشتیم کنار خیابون راه میرفتیم که یهو یه ماشین
با سرعت از کنارمون رد شد و چون عمرا تو کوچه و خیابونای ایران آب جمع نمیشه
اگه فکر کنید ما یه حتی یه دره خیس شدیم سخت در اشتباهید!
فقط داشتم به این فکر میکردم اگه یه ذره تو این مملکت آزادی بود و میشد با مایو اومد بیرون
عمرا استخر نمیرفتم و روزای بارونی کنار خیابون می ایستادم
چون آب که همون آبه فقط آب تو خیابون کلر نداره و چشمارو نمیسوزونه
خلاصه با حوا یه مقدار برای پدر و مادر اون راننده فهیم طلب آمرزش کردیم که همچین نخبه ای رو
تحویل جامعه داده
همچنان به پیاده روی ادامه دادیم ، کم کم پیاده رو شلوغ شد و افراد مختلفی رو میدیدیم
حدودا ۷۰ درصد با موبایل بلند بلند حرف میزدن و از این ۷۰ درصد حدود ۹۰ درصدشون آموزش فحش و
کلاه برداری میدادن به مردم
اون ۳۰ درصد بقیه هم عجله داشتن یا تو هپروت بودن
در هر صورت فرقی نمیکرد چون بلاخره بهت تنه رو میزدن
خلاصه با تنی کوفته از ضربات مردم و لباسی خیس از چاله های خیابون و آموزش انواع فحش و
دروغ گویی اومدیم خونه و جای همه دوستان رو خالی کردیم
و از این به بعد توافق کردیم که برای پیاده روی بریم رو پشت بوم قدم بزنیم
البته اگه شانس منه اونجا هم پرنده ها یه حال اساسی بهمون میدن

