تبليغاتX
آدم و حوا
كلا من اين وبلاگ رو واسه نوشته هاي شخصي و حرف هاي دلم راه انداختم

نميدونم شايد اينم يه حرف دل قديمي باشه كه به پيشنهاد يكي از دوستان دارم ازش

پرده برميدارم و پيشاپيش اگر به مذاق يكسري از دوستان خوشايند نيست پوزش مي طلبم!

عرب يا ضد عرب

بستگي داره از چه جهتي به اين قضيه نگاه كنيم

يك ايراني يا يك انسان؟

اگه از منظر يك ايراني خشك تعصب به اين قضيه نگاه كنيم(مخصوصا اگه دو آتيشه باشه) خب اينها يك

مشت موجود سوسمار خورن كه به مملكت ما حمله كردن و تمام تمدن و كتاب هاي مارو از بين بردن

و ... و هر عربي كه ميبينيم بايد اگه تونستيم يا بزنيم و يا تحقير كنيم و يا حداقل از خشم اونقدر 

دندونهامون رو بهم فشار بديم تا بشكنه!

اما اگه از منظر يك انسان به اونا نگاه كنيم انساهايي هستند مثل انسانهاي ديگه كه داراي رسوم

و عقايد خاص خودشون هستند و زندگيشون رو ميكنن

و حالا ميخوام از نگاه يك ايراني كه انسانيت رو هم ميخواد لحاظ كنه نگاه كنم

اول ميخوام چند كشور مهم عربي رو بررسي كنم(به نقل از اطلس جامع گيتاشناسي)

عربستان-----> تاريخ استقلال ۲۳/۹/۱۹۳۲  از كشور انگلستان

عراق------>     تاريخ استقلال  ۳/۱۰/۱۹۳۲ از كشور انگلستان

امارات------->  تاريخ استقلال  ۲/۱۲/۱۹۷۱  از كشور انگلستان

سوريه------>  تاريخ استقلال   ۱۷/۴/۱۹۴۶  از كشور فرانسه

اين چند كشور مهم عربي هنوز ۷۰ سال از تاريخ استقلالشون نگذشته و در قبل از اين ۷۰ سال سه

كشور مهم و همسايه ما مستعمره انگليس بودن درست مثل ما (نفوذ انگليس در ايران اونقدر بود كه

بتونم واژه مستعمره رو لحاظ كنم )  با اين تفاوت كه توسري خور ما بودن

و اصولا براي ايراني جماعت مهم نبودن بجز اماكن مذهبي اون كشورها

خب سياست چي ميگه؟

وقتي كشوري مثل انگلستان اين چند كشور رو زير سلطه خودش داره بايد تفرقه باشه تا حكومت كنه

خب ايران داراي تمدني كهن و شاهانه و عربها رسما از ۱۴۰۰ سال پيش كه يك مذهب رسمي با

كشورگشايي هاي فراوان رو بوجود آوردن مطرح شدند رو دربرابر هم قرار دادند

يك زخم كهنه

ايراني امروزي كه تمام بدبختي ها و عقب موندگي ها و .... رو از چشم همين عرب و طرفداران مذهب

اسلام ميبينه و فرياد واحسرتاي اون تمام عالم رو پركرده و حسرت ميخوره به دوران داريوش و كوروش

و هنوز تو روياي اون امپراطوري با عظمت و توهم اون زندگي ميكنه و هنوز احساس ميكنه كه من

ايراني به تمام دنيا ارجحيت دارم و سرور تمام دنيا هستم اگر ميبينيد به اين روز افتادم تقصير همين

عرب ملخ خور و سوسمار خوره كه نژاد كياني مارو پست كرد

من همان ايراني هستم كه حداقل ۵۰۰۰ سال تمدن رو در خاكم دارم و بزرگترين امپراطوري رو داشتم

و پادشاهان من حقوق تمام انسانها رو رعايت ميكردن و تمام مردم دنيا رو از يوغ اسارت و بندگي

آزاد ميكردن

و فقط اون امپراطوري هاي وحشي غربي بودن كه ميزدن و ميكشتن و استثمار ميكردن

ميبينيد از بچگي تا حالا بي كم و كاست اين هارو تو مغز ماها فرو كردن و هي بادمون كردن و هي

بادمون كردن و بردن بالا اونقدر كه از خاكمون جدا شديم

اونقدر كه يادمون رفت كوروش و داريوش و هركس ديگه فقط اسم بودن

ايراني و مردمش بودن كه اين هارو شناسوندن و كبيرشون كردن

همين مردم هم بودن كه عرب هارو به اين خاك راه دادن چون حالشون از هرچي مغ و پادشاه بود

بهم ميخورد و زرتشتي ها مردم را به اسارت كشيده بودن

و چرا هيچ كس فكر نكرد كه كوروش و داريوش نميتونستن بدون كشتن كشورگشايي كنن و

امپراطوري راه بندازن و اگر دلشون بحال اون مردم بدبخت ميسوخت بعد از آزاد كردنشون از يوغ اسارت

ديگه ازشون باج و خراج نميگرفتن

چرا از يوناني ها متنفر نيستيم؟

چرا از مغول ها متنفر نيستيم؟

چرا از روسها متنفر نيستيم؟

چرا از انگليسيها متنفر نيستيم؟

بلاهايي كه يوناني و مغول و روس و انگليس بسر ايران آورد اگه بيشتر از عربا نباشه كمتر نيست

ايراني يك روز كوروش و داريوش و كاوه و.... ميسازه و مردمش سرشار از محبت و دوستي

و ايراني امروز فقط بغض و كينه و دشمن تراشي رو ياد گرفته

ما حتي همديگر رو هم دوست نداريم

ما همسايه مون رو ايراني نميدونيم يا واسمون تركه يا لر يا شمالي و يا جنوبي

ما نژاد شده ايم نه ملت

ما نژاد پرست شده ايم

نميدانم تاريخ خود تصميم خواهد گرفت

ما فراموش شده ايم

نوشته شده توسط آدم و حوا در ساعت 14:7 | لینک ثابت |
یه روز با حوا هوس کردیم بریم پیاده روی،چون یه بارون خوبی هم داشت میومد

خلاصه ما مثل دو کبوتر عاشق داشتیم کنار خیابون راه میرفتیم که یهو یه ماشین

با سرعت از کنارمون رد شد و چون عمرا تو کوچه و خیابونای ایران آب جمع نمیشه

اگه فکر کنید ما یه حتی یه دره خیس شدیم سخت در اشتباهید!

فقط داشتم به این فکر میکردم اگه یه ذره تو این مملکت آزادی بود و میشد با مایو اومد بیرون

عمرا استخر نمیرفتم و روزای بارونی کنار خیابون می ایستادم

چون آب که همون آبه فقط آب تو خیابون کلر نداره و چشمارو نمیسوزونه

خلاصه با حوا یه مقدار برای پدر و مادر اون راننده فهیم طلب آمرزش کردیم که همچین نخبه ای رو

تحویل جامعه داده

همچنان به پیاده روی ادامه دادیم ، کم کم پیاده رو شلوغ شد و افراد مختلفی رو میدیدیم

حدودا ۷۰ درصد با موبایل بلند بلند حرف میزدن و از این ۷۰ درصد حدود ۹۰ درصدشون آموزش فحش و

کلاه برداری میدادن به مردم

اون ۳۰ درصد بقیه هم  عجله داشتن یا تو هپروت بودن

در هر صورت فرقی نمیکرد چون بلاخره بهت تنه رو میزدن

خلاصه با تنی کوفته از ضربات مردم و لباسی خیس از چاله های خیابون و آموزش انواع فحش و

دروغ گویی اومدیم خونه و جای همه دوستان رو خالی کردیم

و از این به بعد توافق کردیم که برای پیاده روی بریم رو پشت بوم قدم بزنیم

البته اگه شانس منه اونجا هم پرنده ها یه حال اساسی بهمون میدن

نوشته شده توسط آدم و حوا در ساعت 11:20 | لینک ثابت |